روزمــــــــــــــــــــــــــــــرگـــــــــــــــی
 
قالب وبلاگ
نویسندگان

خـدایا!

من میـــگذرم،

اما تو نـگذر!

ازکسانــــــی که،

این بغــــض های شبانه رابه من هدیـه دادنـد!!!



[ سه شنبه 2 بهمن 1397 ] [ 13:26 ] [ Javad .... ]

ابتدا اندیشه می آید؛ بعد سازماندهی آن اندیشه به ایده ها و طرح ها؛

بعد تبدیل آن طرح ها به واقعیت.

آغاز، همانطور که مشاهده خواهید کرد، در تخیل شماست.






[ چهارشنبه 12 دی 1397 ] [ 19:00 ] [ Javad .... ]


میگن از یه آلمانی پرسیدن چرا امروز که جشن هالوینِ  تو مملکتتون جشن نگرفتین؟

-- میگه آخه هالوین جشن آمریکایهاست اینجا آلمانه.




++آندره ژید

هر کس باید راه زندگی خودش را پیدا کند و از راه زندگی خودش برود نه از راه زندگی دیگری




[ پنجشنبه 10 آبان 1397 ] [ 16:01 ] [ Javad .... ]


وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده،

کمی فکر کن،

شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای


++ پاییز در حال رسیدنه...

از پنجره اتاقم نسیم خنک پاییز رو حس میکنم ..چه حس نابی



[ جمعه 30 شهریور 1397 ] [ 19:53 ] [ Javad .... ]


خدایا !

اراده ام را به زمان کودکی باز گردان

همان زمان که برای یک بار ایستادن هزار بار می افتادم

اما ؛

نا امید نمیشدم.




[ یکشنبه 21 مرداد 1397 ] [ 01:17 ] [ Javad .... ]
  دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام میگشت، جنازه اش را روی میز کارم پیدا کردم.

یک هفته بود که با هم زندگی میکردیم. شبها که دیر میخوابیدم، تا آخرین دقیقه ها دور سرم میچرخید. صبح ها اگر دیر از خواب بیدار می شدم، خبری از او هم نبود. شاید او هم مانند من، سر بر کتابی گذاشته و خوابیده بود.

در گشت و گذار اینترنتی، متوجه شدم که عمر بسیاری از مگس های خانگی در دمای معمولی حدود ۷ تا ۲۱ روز است.

با خودم... شمردم. حدود ۷ روز بود که این مگس را میدیدم. این مگس قسمت اصلی یا شاید تمام عمرش را در خانه ی من زندگی کرده بود. احساسم نسبت به او تغییر کرد. به جسدش که بیجان روی میز افتاده بود، خیره شده بودم.

غصه خوردم. این مگس چه دنیای بزرگی را از دست داده است. لابد فکر میکرده «دنیا» یک خانه ی ۵۰ متری است که روزها نور از «ماوراء» به درون آن می تابد و شبها، تاریکی تمام آن را فرا میگیرد. شاید هم مرا بلایی آسمانی میدیده که به مکافات خطاهایش، بر او نازل گشته ام!

شاید نسبت آن مگس به خانه ی من، چندان با نسبت من به عالم، متفاوت نباشد.

من مگس های دیگر خانه ام را با این دقت نگاه نکرده ام. شاید در میان آنها هم رقابت برای اینکه بر کدام طبقه کتابخانه بنشینند وجود داشته.

شاید در میان آنها هم مگس دانشمندی بوده است که به دیگران «تکامل» می آموخته و میگفته که ما قبل از اینکه «بال» در بیاوریم، شبیه این انسانهای بدبخت بوده ایم.

شاید به تناسخ هم اعتقاد داشته باشند و فکر کنند در زندگی قبلی انسانهایی بوده اند که در اثر کار نیک، به مقام «مگسی» نائل آمده اند.

شاید برخی از آنها فیلسوف بوده باشند. شاید در باره فلسفه ی زندگی مگسی، حرف ها گفته و شنیده باشند.

شاید برخی از آنها تمام عمر را با حسرت مهاجرت به خانه ی همسایه سر کرده باشند.

مگسی را یادم میآید که تمام یک هفته ی عمرش را پشت شیشه نشسته بود به امید اینکه روزی درها باز شود و به خانه ی همسایه مهاجرت کند…

مگس دیگری را یادم آمد که تمام هفت روز عمرش را بی حرکت بر سقف دستشویی نشسته بود. تو گویی که فکر میکرد با برخواستن از سقف، سقوط خواهد کرد. یا شاید از ترس اینکه بیرون این اتاق بسته ی محبوس، جهنمی برپاست…

بالای سر مگس مرده نشستم و با او حرف زدم:

کاش میدانستی که دنیا بسیار بزرگ تر از این خانه ی کوچک است.

کاش جرأت امتحان کردن دنیاهای جدید را داشتی.

کاش تمام عمر هفت روزه ی خود را بر نخستین دانه ی شیرینی که روی میز من دیدی، صرف نمیکردی.

کاش لحظه ای از بال زدن خسته نمیشدی، وقتی که قرار بود برای همیشه اینجا روی این میز، متوقف شوی.

آن مگس را روی میزم نگاه خواهم داشت تا با هر بار دیدنش به خاطر بیاورم که:

عمر من در مقایسه با عمر جهان از عمر این مگس نیز کوتاه تر است. شاید در خاطرم بماند که دنیا، بزرگتر و پیچیده تر از چیزی است که می بینم و می فهمم. شاید در خاطرم بماند که بر روی نخستین شیرینی زندگی، ماندگار نشوم.

نمیخواهم مگس گونه زندگی کنم. بر می خیزم. دنیا را میگردم و به خاطر خواهم سپرد که عمر کوتاه است و دنیا، بزرگ.

بزرگتر و متنوع تر از چیزی که چشمانم، به من نشان میدهد…

منبع اینترنت"



[ پنجشنبه 21 تیر 1397 ] [ 07:20 ] [ Javad .... ]

گُنگم!

مثل سیمای زنی در مه

مردی در گرگ و میش

این واقعیت این روزهای من است!

_ انگار كه جعبه ی رنگهایم

در جوی آب افتاده باشد _

مبهم ترین نقاشی تمام زندگی ام را ترسیم میكنم

منی كه میرود ... بی تو ...

در سكوتِ میان دو گریه ، لبخند میزنم

و آرامش را به صرف یك فنجان تلخكامی دعوت میكنم

حالا فیلسوف وار سكوت میكنم

هر آنچه را كه با فریاد گفتنی نیست

لطفا به اندازه ی تمام دوستت دارم هایی كه نشنیدم

سكوتم را بشنو



" قاصدك "



[ چهارشنبه 6 تیر 1397 ] [ 07:34 ] [ Javad .... ]
گاهی برای رسیدن به اهداف باید تحمل کنیم.تحملمون رو بالاتر ببریم

اینو بعنوان یه شعار نباید به کار بره بلکه باید حتما صبور و پرتحمل باشم.

شش جمله خطرناک که هرگز نباید از آنها استفاده کرد.

«وای! دیگه همه‌ی روزم خراب شد…»

«من واقعاً تو این کار افتضاحم…»


«من همیشه یک مشکلی دارم…»


«غیرممکنه…»


«قدرِ کارهای من را نمی‌دانند…»


«من کاملاً تنها هستم و هرگز کسی همراهم نیست…»




[ دوشنبه 21 خرداد 1397 ] [ 15:15 ] [ Javad .... ]


امسال هم مثه سالهای قبل با دوستان خوبم تصمیم گرفتیم بریم نمایشگاه کتاب تا هم کتابای مورد علاقمون که تو شهرستان پیدا نمیشه رو بخریم

و هم یه دور دور هم بزنیم.

خوشبختانه رفتنمون خیلی خوب بود.اتوبوس VIP  هم گیرمون اومد یعنی در حد لوندس لیگا شانس اوردیم.


نمایشگاه کتاب امسال مکانش با سال قبل فرق میکرد.سالهای قبل تو شهر آفتاب برگزار میشد ولی امسال تو مصلی برگزار شد.

البته اینحالت برا ما از لحاظ نزدیک بودن و مسافت بهتر بود.

واقعا سفر حال آدمو خوب میکنه نیاز به سفر داشتم و این خیلی رو روحیم تاثیر گذاشت.


++پ . ن : همچنان منتظر . . .





[ شنبه 22 اردیبهشت 1397 ] [ 12:47 ] [ Javad .... ]


حکمتی داره...
وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست
وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره
وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته
وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری
وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده
وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی
وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی
وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی
بابت صبر و شکیبایی بهت بده
وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه
وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی...

++پی نوشت : اعتراف میکنم خیلی در رفتارم تند بودم.اینهمه حس تنفر رو من از کجا اورده بودم.هیچوقت نمیخاستم چنین اتفاقی بیافته.خدا رو شکر میکنم که به خیر گذشت.

++ هیچکس نمیتونه جای پدر و مادر و پر کنه.



[ پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 ] [ 17:30 ] [ Javad .... ]
CM
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

درباره وبلاگ


**************
سه سیلی محکم که بشر را از خواب چندین هزار ساله بیدار کرد :

سیلی اول را " کوپرنیک " نواخت ! او ثابت کرد
زمین مرکز کاینات نبوده بلکه سیاره ای کوچک است
که گرد خورشید میگردد !!

سیلی دوم را " چارلز داروین " نواخت !
او به انسان که " اشرف مخلوقات " نامیده میشد نشان داد
که چندان اختلافی با سایر جانداران ندارد !

سومین سیلی را " زیگموند فروید " به گوش انسان زد :
او اثبات کرد که عقل پادشاه انسان نیست ،
رفتار و گفتار بشر سر چشمه مهم تری دارد و
آن ناخودآگاه است !

و سیلی که امروز میبایست
مردم خواب آلوده سرزمین های بخواب رفته را بیدار کند
این است که :
راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده
بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد !
برای همین است که کتابخانه در سرزمین های بخواب رفته
امن ترین مکان برای عنکبوت هاست...!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب